الملا فتح الله الكاشاني

366

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( مِلْحٌ أُجاجٌ ) * و اين ديگر آب بسيار شور بتلخى زننده يعنى بحر فارس و روم و فرات بمعنى بليغ العذوبتست بر وجهى كه بحلاوت زند و اجاج نقيض آنست * ( وَجَعَلَ بَيْنَهُما ) * و ساخت ميان اين دو دريا * ( بَرْزَخاً ) * حاجزى و مانعى از قدرت خود * ( وَحِجْراً مَحْجُوراً ) * و حرامى محرم و ناروا كه يكى بر ديگرى غلبه كند يعنى ميان ايشان تنافرى بليغ پيدا كرديم بر وجهى كه گوييا يكى به ديگرى ميگويد كه حجرا محجورا هم چنان كه او را متعوذ بدشمنى ميگويد تا از شر او ايمن گردد و صاحب كشاف گفته كه اين كلمه ايست كه متعوذ ميگويد و تفسير آن در بالا معلوم شد و در اين مقام بر سبيل مجاز واقع شده فكان هر يك از بحرين دشمن ديگريست و به جهت خوف ممازجة و مخالطة متعوذ مىشود از صاحب خود و به او ميگويد كه حجرا محجورا يعنى از من دور شو و به من آميخته مشو كما قال لا يَبْغِيانِ يعنى بغى نميكند احدهما بر صاحب خود بممازجت پس انتفاى ممازجت و بغى مانند تعوذ است از اعداد و تصوير آن به صورت باغى بر صاحب خود و اين از احسن و اجود استعارات است و ابلغ در بلاغت خلاصهء معنى آنست كه حقتعالى بقدرت كاملهء خود حاجزى در ميان بحرين پيدا كرده تا مختلط بهم نشوند و باقتدار تام خود منع بليغ فرموده از آنكه ملح اجاج افساد عذاب فرات نمايد و نزد بعضى * ( حِجْراً مَحْجُوراً ) * بمعنى حدا محدود است يعنى بين البحرين حدى معين و مقرر كرديم مانند دجلهء كه ميان دو دريا كشيده شده است و نميگذارد كه هر دو بهم رسند و طعم يكديگر را فاسد كنند و گويند مراد ببحر عذب نهر عظيمست مانند نيل و جيحون و دجله و سيحون و به بحر ملح ساير درياها و برزخ ميان اينها بيابانهاست و شهرها كه بينهما واقع شده و بنا بر اين قدرت در فصل است و اختلاف صفت با آنكه منقضى طبيعت اجزاى هر عنصر آنست كه متضام و متلاصق و متشابه يكديگر باشند در كيفيت و محققان بر آنند كه بحرين خوف و رجا است كه در دل مؤمن هيچيك بر ديگرى غلبه ندارد كما قال ( ع ) لو وزن خوف المؤمن و رجائه لا عند لا در برزخ حمايت الهى و عنايت نامتناهى * ( وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ ) * و او است آن كسى كه بيافريد از محض قدرت * ( مِنَ الْماءِ بَشَراً ) * از آب آدم ( ع ) را يعنى آبى كه طينت او را بدان تخمير كرد و يا آنكه آب را جزئى از مادهء بشر گردانيد تا مجتمع شود با صفت سلاله و قبول آشكار و هيئت بشريه كند به سهولت و يا خلق كرد حسن آدمى را از آب منى * ( فَجَعَلَه ) * پس گردانيد او را * ( نَسَباً وَصِهْراً ) * خداوند نژاد و پيوند يعنى انسان را به دو قسم كرد ذكور كه نسبت نسب بديشان بود چنان كه ميگويند كه فلان بن فلان و فلانه بنت فلان و اناث كه مصاهره بايشان وجود گيرد و نحوه قوله تعالى فَجَعَلَ مِنْه الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالأُنْثى و از امير المؤمنين ( ع ) مرويست كه نسب آنست كه